مشهدی زهـــــرا
سلام سلام سلام دختر نازم
الهی درد و بلات بخوره تو سر من که این قدر بیحالی
دختر گلم صبح سه شنبه طبق قرارمون راه افتادیم به سمت مشهد...ساعت 7 صبح (من و شما و بابایی و مادر جون و مادر بزرگ و بابا بزرگ و عمو محسن و زن عمو و مامان زن عمو)
از راه رفتیم حرم پا بوس آقا ... چه زیارتی بود ... واقعا حال داد
خوشبختانه با اینکه شلوغ بود ولی تونستم شما رو ببرم زیارت اول که خواب بودی تا جای در اتاقی که ضریح اونجاست بردمت و برگشتیم ... بعد که بیدار شدی حیفم اومد نبرمت ، دوباره رفتیم زیارت
الهی قربونت برم که با اون چشمای نازت چشم دوخته بودی به ضریح و خیره شده بودی هر کی میدیدت قربون صدقت میرفت
سه بار تو این چند روز بردمت جای ضریح که دو بارش خواب بودی
روز آخر یعنی پنج شنبه یه سر خونه آقای کاری دوست خوبمون توی مسجد سلیمان رفتیم که بچه تازه به دنیا اومدشون رو ببینیم...اون روز تازه 9 روزش بود ماشا الله ماشا الله چقدر ناز و خواستنی بود
شب جمعه دعای کمیل رفتیم حرم موقع نماز رسیدیم و بعد از نماز هم دعا شروع شد و نتونستیم بریم زیارت خیالمون راحت بود که فرداش یعنی جمعه قبل برگشتن یه سر تا حرم میریم و وداع می کنیم
ولی صبح تو راه حرم ماشین عمو محسن خراب شد و یه ساعت از وقتمون رو گرفت و بخاطر نماز جمعه و شلوغی و ترافیک و ... نشد بریم حرم 
وای که چقدر ناراحت بودم ولی خداروشکر چون میخواستیم از سقاطلا آب برداریم من و بابایی سریع رفتیم صحن انقلاب و آب برداشتیم ... بااینکه نشد برم جای ضریح و زیارتنامه و نماز بخونم ولی همین که رفتم تو حرم و خداحافظی کردم دلم آروم شد
خلاصه شد سر ظهر که راه افتادیم سمت بیرجند...نماز مغرب و عشاء رو هم تو امامزاده عابد بن موسی کاظم (ع) توی کاخک گناباد خوندیم و راه افتادیم سمت بیرجند ساعت 10 دیشب دیگه خونه مادر جون بودیم خداروشکر
شما هم زیاد اذیت نکردی و دختر خوبی بودی
خداروصددد هزار بار شکر
عکس زیادی نشد بگیرم چون توی حرم که دوربین رو نمیزاشتن ببریم و از بست شیخ طوسی و خیابون شیرازی هم که وارد میشدیم گنبد دیده نمیشد که از بیرون حرم عکس بگیریم
ولی یه چند تا عکس تو ماشین و کاخک گناباد گرفتم که برات میزارم






مشهدی زهـــــرا 
